برچسب:
نویسنده: یوسف خلیلی
برچسب:
نویسنده: یوسف خلیلی
برچسب: پسرک,
نویسنده: یوسف خلیلی
دخترک غرق تماشای تو بود
دل من باز گرفت
دست او طالب دستان تو بود
دل من باز گرفت
لب او لعل تمنای تو بود
دل من باز گرفت
چشم اون عاشق سیمای تو بود
دل من باز گرفت
من مگر محو تماشا نشدم ؟
دل تو باز گرفت
من همان عاشق شیدا نشدم ؟
دل تو باز گرفت
دست من صاحب دستان تو شد ؟
دل تو باز گرفت
چشم من غرق تمنای تو شد ؟
دل تو باز گرفت
دل من گرچه دگر غم زده شد
کاغذی بود که دگر مهر زده شد
bahar. M
برچسب: تماشا,
نویسنده: یوسف خلیلی
نقطه سر خط میرود
وقتی بگویم نیستی
وقتی بگویم هستیو
دیگر ازانم نیستی
این نقطه ها پایان ماست
باشد دیگر بی من برو
من گرچه من میخواهمت
دیگر برو دیگر برو
این نقطه ها را برندار
دست مرا دیگر نگیر
آرام و بی غصه برو
این غم را از سر نگیر
نقطه سر خط میرود
من دوستت...
تو دوستم...
این نقطه را از من نگیر
bahar. M
برچسب: نقطه,
نویسنده: یوسف خلیلی
قلب من حسرت غم دارد و اینجا گله ای نیست
اسمان هم شده بارانی و اینجا گله ای نیست
نم نم اشک دلم باقی باران شده اینجا گله ای نیست
دل من غرق تمنا شده اینجا گله ای نیست
دوستم همدم رویا شده اینجا گله ای نیست
پرسشی دارم و اینجا گله ای نیست
گریه هم خنده تنها شده اینجا گله ای نیست؟
bahar. M
برچسب: نیست,
نویسنده: یوسف خلیلی